انتقاد دوباره ترامپ از گوردون چانگ؛ پیامی روشن درباره روایت‌های ضدچینی

تصویر فوق با کمک هوش مصنوعی تولید شد

گوردون چانگ که سال‌هاست با ترویج «نظریه فروپاشی چین» و «نظریه تهدید چین» شناخته می‌شود، این بار با انتقاد مستقیم دونالد ترامپ روبه‌رو شده است. ترامپ در ۶ جولای (۱۵ تیر)، از چانگ که از او به عنوان «کارشناس چین» یاد می‌شود، نام برد و اظهاراتش درباره چین را «همیشه بسیار منفی» توصیف کرد و آنها را با پیش‌بینی‌های دائمی درباره «فروپاشی جهان» مقایسه کرد که به گفته او «درست نیستند».

این دومین بار در کمتر از سه ماه گذشته است که ترامپ به‌طور علنی از چانگ انتقاد می‌کند. او پیش‌تر نیز در ماه آوریل، در گفت‌وگو با شبکه فاکس‌نیوز درباره مسائل مرتبط با چین، با نام بردن از چانگ گفته بود: «من به گوردون چانگ گوش می‌دهم؛ او هیچ ایده‌ای ندارد که درباره چه چیزی صحبت می‌کند.»

چانگ بیش از دو دهه در رسانه‌های غربی به تبلیغ مداوم «نظریه فروپاشی چین» پرداخته و در سال‌های اخیر نیز «نظریه تهدید چین» را با شدت بیشتری مطرح کرده است؛ نظریه‌هایی که بارها با واقعیت‌ها در تضاد قرار گرفته‌اند. اکنون انتقاد علنی رئیس‌جمهور آمریکا از او، تنها متوجه شخص چانگ نیست، بلکه مدل فکری و رسانه‌ای او را نیز زیر سؤال می‌برد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا چنین روایت‌هایی را «بسیار منفی» و «غیرواقعی» می‌خواند، این پیام را منتقل می‌کند که روایت‌های افراطی ضدچینی بیش از پیش با واقعیت فاصله گرفته‌اند.

در سال‌های اخیر، برخی جریان‌ها در آمریکا با بزرگ‌نمایی احتمال تقابل میان چین و آمریکا و ترسیم تصویری تهدیدآمیز از چین، توانسته‌اند جایگاه سیاسی، بودجه، نفوذ رسانه‌ای و قدرت بیشتری به دست آورند. اگرچه این رویکرد در مقاطعی برای آنها سودمند بوده، اما اکنون هزینه‌های آن افزایش یافته و بازدهی آن کاهش پیدا کرده است. دو انتقاد علنی ترامپ از چانگ نیز نشان می‌دهد بخشی از فضای سیاسی واشنگتن دیگر مانند گذشته پذیرای این نوع روایت‌ها نیست.

پس از سال‌ها فراز و نشیب در سیاست آمریکا در قبال چین، به‌تدریج این واقعیت در واشنگتن پررنگ‌تر شده است که تشدید تقابل با چین صرفاً برای کسب منافع سیاسی، در نهایت به زیان خود آمریکا تمام می‌شود. هنگامی که مواضع تند ضدچینی از یک مزیت سیاسی به یک بار سیاسی تبدیل شود، افرادی که بر پایه چنین روایت‌هایی فعالیت می‌کنند نیز به‌تدریج جایگاه خود را از دست خواهند داد.

اظهارات ترامپ، واقعیتی را بیان می‌کند که به باور نویسنده، بسیاری از سیاستمداران واشنگتن از آن آگاه هستند اما تاکنون تمایلی به بیان علنی آن نداشته‌اند. این سخنان پیامی روشن دارد: استفاده از احساسات تند ضدچینی برای کسب منافع سیاسی، دیگر مانند گذشته در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری آمریکا جذابیت ندارد.

روایت‌هایی که یک روز از «تهدید چین» و روز دیگر از «فروپاشی چین» سخن می‌گویند، سال‌ها بخشی از فضای غالب گفتمان آمریکا درباره چین بوده‌اند. بر اساس این نگاه، هرچه چین خطرناک‌تر، ضعیف‌تر یا تهدیدآمیزتر نشان داده شود، اتخاذ سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر نیز موجه‌تر جلوه می‌کند. چانگ و افرادی با دیدگاه مشابه، از حامیان اصلی این رویکرد بوده‌اند.

با این حال، زمانی که هر موضوع مرتبط با چین به عنوان یک «تهدید» تلقی شود و هرگونه تعامل با این کشور به معنای «مقابله» دانسته شود، این رویکرد به‌تدریج با منافع خود آمریکا نیز در تعارض قرار می‌گیرد. افرادی مانند چانگ ممکن است همچنان برای مدتی در کنگره یا رسانه‌های محافظه‌کار حضور داشته باشند، اما مخاطبان آنها رو به کاهش است. در نتیجه، کسانی که فعالیت خود را بر پایه تخریب چین بنا کرده‌اند، ممکن است در آینده با کاهش نفوذ و از دست رفتن جایگاه خود روبه‌رو شوند.

ادامه روند توسعه چین نیز باعث شده است کشورهای بیشتری این کشور را با نگاهی متفاوت ارزیابی کنند. فرانسیس فوکویاما، که بیشتر به خاطر نظریه «پایان تاریخ» شناخته می‌شود، در دو اظهار نظر اخیر خود به کارآمدی «مدل چین» اذعان کرده است. همچنین تازه‌ترین نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو نشان می‌دهد سهم آمریکایی‌هایی که نگاه مثبتی به چین دارند، نسبت به سال ۲۰۲۳ تقریباً دو برابر شده است؛ موضوعی که از کاهش تأثیر روایت‌های افرادی مانند چانگ حکایت دارد.

در همین حال، انتقاد علنی ترامپ از چانگ نیز نشان می‌دهد روایت‌های افراطی ضدچینی حتی در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری آمریکا نیز با استقبال گذشته روبه‌رو نیستند. از این منظر، حتی کسانی که تاکنون از این روایت‌ها حمایت می‌کردند، اکنون ناچارند درباره ادامه همراهی با دیدگاه‌های گوردون چانگ تجدیدنظر کنند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا