
حکمرانی، جایی که قدرت باید خودش را اصلاح کند
اعتماد عمومی با شعار ساخته نمیشود. با جزئیات رفتار حکومت ساخته میشود. وقتی جامعه میبیند منابع عمومی چگونه هزینه میشود، مسئولان چگونه زندگی و کار میکنند و با تخلف و فساد چگونه برخورد میشود، درباره کیفیت حکمرانی قضاوت میکند. به همین دلیل، یکی از مهمترین چالشهای احزاب سیاسی امروز جهان، فقط رسیدن به قدرت نیست. حفظ اعتماد جامعه پس از رسیدن به قدرت است.
در چنین شرایطی، تجربه حزب کمونیست چین در زمینه انقلاب درونی قابل تامل است. ایده اصلی این رویکرد آن است که یک حزب حاکم نباید اصلاح را فقط از جامعه، دولت یا نهادهای بیرونی مطالبه کند. باید توانایی اصلاح مداوم خود را نیز داشته باشد. این نگاه، مبارزه با فساد را از برخورد با چند فرد متخلف فراتر میبرد و آن را به مسئلهای مربوط به ساختار قدرت تبدیل میکند.
فساد معمولا از نقطهای بسیار کوچک آغاز میشود. یک امتیاز، یک رابطه، یک هزینه غیرضروری یا یک مهمانی که با منابع عمومی برگزار میشود. شاید در ابتدا مسئله بزرگی به نظر نرسد، اما اگر چنین رفتارهایی به عادت تبدیل شوند، مرز میان مسئولیت عمومی و منفعت شخصی آرامآرام از بین میرود. به همین دلیل، مبارزه واقعی با فساد فقط مجازات فرد فاسد نیست. جلوگیری از شکلگیری محیطی است که فساد در آن امکان رشد پیدا میکند.
مقررات هشتگانه چین را میتوان در همین چارچوب بررسی کرد. این مقررات از مسائلی مانند سفرهای رسمی، جلسات، تشریفات و هزینههای پذیرایی آغاز شد اما دامنه آن به تغییر سبک کار و تقویت انضباط در ساختار قدرت رسید. اهمیت این تجربه در همین نکته است: اصلاح حکمرانی فقط از تصمیمهای بزرگ و پر سر و صدا آغاز نمیشود، گاهی از همان جایی شروع میشود که هزینه یک وعده غذا، نحوه برگزاری یک جلسه یا نوع رفتار یک مقام با مردم زیر سوال میرود.
از این زاویه، انقلاب درونی را باید بیش از آنکه یک شعار سیاسی دانست، یک مسئله حکمرانی تلقی کرد. هر ساختار قدرتی اگر برای اصلاح خود سازوکار نداشته باشد، به مرور در معرض انباشت خطا قرار میگیرد. قدرتی که فقط با فشار بیرونی اصلاح شود، معمولا زمانی دست به تغییر میزند که هزینه اصلاح بالا رفته است. اما اگر اصلاح درونی به یک روند دائمی تبدیل شود، امکان شناسایی و مهار مشکلات پیش از تبدیل شدن آنها به بحران افزایش پیدا میکند.
نکته قابل توجه دیگر، پیوند میان مبارزه با فساد و رابطه دولت با جامعه است. فساد فقط منابع عمومی را هدر نمیدهد. اعتماد را هم مصرف میکند. ممکن است خسارت مالی یک تخلف محدود باشد اما اثر آن بر ذهن جامعه بسیار بزرگتر شود. وقتی مردم احساس کنند برای صاحبان قدرت قواعد متفاوتی وجود دارد، فاصله میان جامعه و حکومت افزایش پیدا میکند. بنابراین مقابله با فساد، در نهایت بخشی از تلاش برای حفظ سرمایه اجتماعی است.
البته نمیتوان تجربه چین را بدون توجه به تفاوتهای تاریخی و سیاسی کشورها به یک نسخه عمومی تبدیل کرد. هر کشور باید مسیر متناسب با ساختار اجتماعی و سیاسی خود را پیدا کند. اما همین تجربه یک نکته مهم را برجسته میکند: جهان تنها به یک مدل واحد برای حکمرانی نیاز ندارد. کشورها میتوانند از تجربه یکدیگر بیاموزند، بدون آنکه مجبور باشند ساختارهای خود را همانند یکدیگر تکرار کنند.
برای کشورهای خاورمیانه، این بحث از اهمیت بیشتری برخوردار است. بسیاری از مشکلات حکمرانی در این منطقه فقط به کمبود قانون مربوط نیست. مسئله مهمتر، نحوه اجرای قانون، نظارت بر قدرت، مقابله با رانت و توانایی اصلاح ساختارهاست. اگر مبارزه با فساد فقط پس از وقوع تخلف آغاز شود، همیشه یک گام عقبتر از مشکل حرکت خواهیم کرد.
در واقع، نقطه قوت مفهوم انقلاب درونی را میتوان در یک پرسش خلاصه کرد: آیا یک حزب حاکم میتواند پیش از آنکه جامعه مجبورش کند تغییر کند، خودش را تغییر دهد؟ پاسخ به این پرسش میتواند مرز میان قدرتی باشد که دوام میآورد و قدرتی که توانایی بازسازی خود را دارد.
تجربه چین از این منظر، بیش از آنکه بحثی درباره شرق یا غرب باشد، بحثی درباره آینده حکمرانی است. اینکه ماندگاری سیاسی زمانی ارزشمند است که با اصلاحپذیری، انضباط و پاسخگویی همراه باشد. قدرت اگر نتواند خودش را اصلاح کند، دیر یا زود هزینه اصلاح را از جامعه دریافت خواهد کرد. اما اگر اصلاح را از درون آغاز کند، میتواند پیش از رسیدن بحران، مسیر خود را تغییر دهد.
نویسنده: مرتضی مهدیزاده، تحلیلگر سیاسی ایران

