
آسانسور ۲۸۸ متری؛ وقتی زیرساخت، دیوار جغرافیا را میشکند
دومین آسانسور کوهستانی با ارتفاع ۲۸۸ متر در دل درهٔ نیژوهه به بهرهبرداری رسید. نخستین آسانسور با ارتفاع ۲۶۸ متر پیشتر در سال ۲۰۲۲ ساخته شده بود. پیش از این، دانشآموزان روستاهای پاییندست برای رسیدن به مدرسه مجبور بودند مسیری سهساعته را از میان صخرهها و پرتگاهها طی کنند، اما امروز، همین مسیر با استفاده از این دو آسانسور و سامانه تلهکابین به نیم ساعت کاهش یافته است. استفاده از آسانسورها برای روستاییان و دانشآموزان رایگان است و مسیر عبور جداگانهای نیز برای آنها در نظر گرفته شده است. عدد ۲۸۸ متر بدون تردید چشمگیر است، اما اگر این پروژه را صرفاً یک دستاورد عمرانی عجیب و غریب بدانیم، بخش مهمتری از ماجرا را از دست دادهایم.
به بیان دیگر، با پروژهای روبهرو هستیم که در نگاه نخست، نه از نظر اقتصادی و نه از منظر بازدهی، توجیه چندانی ندارد. هزینه ساخت این دو آسانسور با تعداد کاربران آنها، یعنی ساکنان یک روستای کوچک و چند ده دانشآموز، تناسبی ندارد. هیچ بنگاه خصوصی چنین سرمایهگذاریای نمیکند، چون سودی برای آن متصور نیست.
اما کار عمومی را نمیتوان با فعالیت تجاری مقایسه کرد. معیارها در اینجا متفاوتاند: روزی که یک کودک سه ساعت کمتر جان خود را در مسیر به خطر بیندازد، یا یک پیرمرد دیگر مجبور نباشد بار زندگی را از میان پرتگاهها حمل کند، یا یک روستا از انزوای جغرافیایی خارج شود، چه عددی میتواند ارزش این تغییرات را نشان دهد؟ این ارزشها را نمیتوان در ترازوی سود و زیان سنجید، اما دقیقاً همین ارزشها هستند که تصمیمگیری را شکل میدهند.
بنابراین، راز این ماجرا را نباید در هزینه آن جستوجو کرد، بلکه باید به این پرسش پاسخ داد که «آیا ارزشش را داشت؟». برای کسانی که این تصمیم را گرفتهاند، پاسخ روشن بوده است. ردپای یک منطق مشخص را میتوان در تصمیمهای مشابه نیز دید: در سالهای مبارزه با فقر و توسعه مناطق روستایی، منابع عمومی همواره به سمت دورافتادهترین و محرومترین نقاط هدایت شدهاند. این رویکرد تازهای نیست.
پیش از این، روستاهایی در تبت با تنها چند خانوار از نعمت برق و آب لولهکشی برخوردار شدند؛ در سیچوان، نردههای محکم فولادی برای اتصال روستایی معلق بر فراز صخره ساخته شد؛ در یوننان نیز زنجیرهای هوایی جای خود را به پلهای ایمن دادند. پروژه نیژوهه آخرین نمونه از همین زنجیره است. در همه این موارد، نه نرخ بازگشت سرمایه، بلکه معیار دیگری ملاک تصمیمگیری بوده؛ معیاری که با یک محاسبه انسانی و جمعی پیوند خورده است.
اما این اقدامات به همین جا ختم نمیشود. هدف، وابستگی نیست؛ هدف، ایستادن روی پای خود است.
ماجرای نیژوهه در بستر گستردهتری معنا پیدا میکند. این منطقه به عنوان یک جاذبه گردشگری درجه ۴ ملی شناخته شده و جاذبه دیگری نیز دارد: پل «بیپانجیانگ» که مرتفعترین پل جهان است، در همین منطقه قرار دارد. گردشگران به این منطقه سرازیر شدهاند و همین مسئله به رونق اقامتگاههای بومگردی و فروش محصولات محلی کمک کرده است. روستاییان دیگر فقط از یک مسیر آسانتر برخوردار نیستند، بلکه به بخشی از فعالیت اقتصادی منطقه تبدیل شدهاند. این یک کمک یکطرفه نیست؛ زیرساخت، موتور توسعه را روشن کرده و منطقه به حرکت درآمده است. آمارها نشان میدهد تا سال ۲۰۲۶ بیش از ۲۰۰ واحد پذیرایی، اقامتگاه و فروشگاه در این منطقه آغاز به کار کردهاند. آسانسور مشکل امروز را حل کرده و همزمان، افق تازهای برای آینده روستا گشوده است.
چین در سال ۲۰۲۱ فقر مطلق را ریشهکن کرد. پس از یک دوره انتقالی پنج ساله، امسال با آغاز برنامه پنجساله پانزدهم توسعه کشور، مرحله جدیدی از کمکهای هدفمند آغاز شده که برای جلوگیری از بازگشت فقر طراحی شده است. در این مرحله، دو رکن اساسی مورد تأکید قرار گرفته است: آموزش و حملونقل. اولی مانع از انتقال فقر به نسل بعد میشود و دومی پیشنیاز توسعه روستایی است. در نیژوهه، هر دو رکن را میتوان مشاهده کرد: آسانسور رایگان برای رفتن به مدرسه و رونق گردشگری برای ایجاد درآمد پایدار. هیچکدام به تنهایی کافی نیستند، اما در کنار یکدیگر، تصویر کاملتری از توسعه ارائه میدهند.
برخی رسانههای خارجی این پروژه را «معجزه» خواندهاند. این برچسب شاید جذاب باشد، اما میتواند گمراهکننده باشد؛ چرا که معجزه تداعیکننده یک استثناست. در حالی که آنچه در نیژوهه رخ داده، تکرار یک الگوست؛ الگویی که بارها در مناطق کوهستانی جنوبغربی چین اجرا شده است. شاید ارتفاع ۲۸۸ متر و نمای تماشایی آن، این پروژه را خاص کرده باشد، اما منطق حاکم بر آن همان منطق همیشگی است: جایی که سرمایهگذار خصوصی پا نمیگذارد و روشهای معمول کارایی ندارند، هزینهای فراتر از عرف صرف میشود تا دیوار جغرافیا فرو بریزد و محرومیت دیگر سرنوشت همیشگی ساکنان این مناطق نباشد


