
تداوم راهبرد، توسعهگرایی و حکمرانی جمعی؛ سه محور کلیدی در الگوی موفقیت حزب کمونیست چین
حفظ ثبات سیاسی در کنار رشد اقتصادی، پایبندی به برنامههای بلندمدت، تمرکز بر توسعه زیرساختها، نوسازی مستمر ساختار حزبی و حمایت از نظم چندقطبی، از مهمترین عواملی است که حزب کمونیست چین را به یکی از موفقترین الگوهای حکمرانی در جهان معاصر تبدیل کرده است.
در ارزیابی تجربه حکمرانی چین، مهمترین عامل موفقیت حزب کمونیست این کشور را باید در توانایی آن برای تطبیق با واقعیتهای داخلی و بینالمللی، بدون عدول از چارچوبهای بنیادین سیاسی خود جستوجو کرد. این حزب در مقاطع مختلف تاریخی، ضمن حفظ ساختار سیاسی و جایگاه رهبری خود، شیوههای حکمرانی را متناسب با تحولات اقتصادی و اجتماعی اصلاح کرده است. نتیجه این رویکرد، شکلگیری مدلی از توسعه بوده که اگرچه در قالب نظام سیاسی حزب کمونیست تعریف میشود اما در عرصه اقتصاد و مناسبات اجتماعی، بسیاری از ویژگیهای اقتصادهای مدرن و مبتنی بر بازار را در خود جای داده است.
در این الگو، تصمیمگیریهای کلان نیز بیش از آنکه متکی بر اراده فردی باشد، حاصل فرآیندی جمعی و سازمانیافته است. اگرچه رهبران چین در سطح جهانی چهرههای شناختهشدهای هستند، اما تصمیمهای راهبردی از مسیر سلسلهمراتب حزبی، نهادهای کارشناسی و لایههای مختلف تصمیمسازی عبور میکند و در نهایت از سوی رهبر کشور اعلام و اجرا میشود. تجربه تاریخی چین نیز نشان میدهد که حتی رهبران اثرگذار این کشور هرگز به تنهایی تعیینکننده مسیر توسعه نبودهاند و حرکتهای بزرگ ملی همواره بر پایه اجماع و سازوکارهای جمعی شکل گرفته است.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته الگوی چینی، تداوم سیاستهای بلندمدت و ثبات در اجرای برنامههاست. تاریخ چند هزار ساله این کشور نشان میدهد که چینیها همواره نگاه بلندمدت به توسعه داشتهاند. نمونهای نمادین از این رویکرد را میتوان در ساخت دیوار بزرگ چین مشاهده کرد. پروژهای که طی چند قرن و با تغییر حکومتهای متعدد ادامه یافت، اما انسجام و هدف اصلی آن حفظ شد. همین روحیه استمرار سبب شده است که چین، برخلاف بسیاری از کشورهایی که با تغییر دولتها مسیرهای توسعه را تغییر میدهند، برنامههای کلان خود را در دورههای طولانی دنبال کند.
این نگاه آیندهمحور امروز نیز در ساختار تصمیمسازی چین دیده میشود. بهرهگیری از مراکز آیندهپژوهی، دانشگاهها و مجموعههای علمی، تدوین برنامههای بلندمدت توسعه و حرکت بر اساس اسناد راهبردی تا میانه قرن حاضر، نشاندهنده آن است که سیاستگذاری در چین بر مبنای آیندهنگری انجام میشود. هرچند این برنامهها متناسب با شرایط جهانی و تحولات جدید قابل اصلاح هستند اما چارچوب کلی آنها با ثبات دنبال میشود و همین موضوع یکی از عوامل اصلی موفقیت این کشور در مدیریت تحولات اقتصادی و اجتماعی به شمار میرود.
از منظر اجتماعی نیز حفظ اعتماد عمومی، نقش مهمی در موفقیت حزب کمونیست چین داشته است. این حزب تلاش کرده است خود را در جایگاه خدمتگزار جامعه تعریف کند، نه رقیب مردم یا فعالان اقتصادی. توسعه خدمات عمومی، گسترش زیرساختهای آموزشی، فراهم کردن دسترسی به مدارس و دانشگاههای باکیفیت و همچنین پرهیز از رقابت با بخش خصوصی، موجب شده است شهروندان نقش حزب را در مسیر توسعه کشور مثبت ارزیابی کنند. در چنین شرایطی، همراهی عمومی با سیاستهای توسعهای نیز افزایش یافته و سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی حفظ شده است.
نوآوری و فناوری نیز جایگاه ویژهای در راهبردهای توسعه حزب کمونیست چین دارد. یکی از تفاوتهای مهم این حزب با بسیاری از احزاب سیاسی جهان، پویایی ساختار تشکیلاتی آن است. مسیر ورود نسلهای جدید به بدنه حزب همواره باز بوده و جوانان در کنار مدیران و سیاستمداران باتجربه فعالیت میکنند. نسلهای قدیمی نیز بیش از آنکه در جایگاه مدیریتی ثابت باقی بمانند، نقش مشاور و انتقالدهنده تجربه را ایفا میکنند. این ترکیب میان تجربه و جوانگرایی، موجب شده است که حزب بهطور مستمر خود را با فناوریهای نوین، دانش روز و تحولات علمی هماهنگ کند و از ظرفیتهای نوآورانه برای اداره کشور بهره ببرد.
در حوزه سیاست خارجی نیز چین رویکردی متفاوت از قدرتهای سنتی جهانی دنبال میکند. برخلاف الگوهای مبتنی بر سلطه، پکن خود را در پی رهبری جهان نمیداند و معتقد است چنین جایگاهی هزینههای سنگینی بر کشور و ملت تحمیل میکند. سیاست رسمی چین بر حمایت از نظم چندقطبی استوار است. نظمی که در آن قدرت میان بازیگران مختلف توزیع شود و هیچ کشوری نقش مسلط نداشته باشد. بر همین اساس، ابتکارهایی مانند همکاریهای منطقهای و بینالمللی، در راستای تقویت مشارکت میان قدرتهای مختلف طراحی شدهاند و هدف آنها ایجاد توازن بیشتر در نظام جهانی است.
در همین چارچوب، ابتکارهای چین در حوزه حکمرانی جهانی، امنیت جهانی، توسعه جهانی و گفتوگوی تمدنها نیز با هدف تقویت همکاریهای بینالمللی و کاهش سلطهگری در نظام جهانی دنبال میشود. این رویکرد بر این اصل استوار است که رفاه پایدار تنها زمانی محقق خواهد شد که همه کشورها از فرصت توسعه برخوردار باشند و امنیت و پیشرفت به صورت متوازن میان ملتها توزیع شود؛ نگاهی که امروز به یکی از ارکان سیاست خارجی و راهبرد بینالمللی چین تبدیل شده است.
نویسنده: حسین قاهری، رئیس اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین و عضو شورای علمی اندیشکده تین شیا


