
ثبات در سایه همکاری؛ چرا آسهآن به چین نزدیکتر میشود؟
همزمان با انتقال تدریجی مرکز ثقل اقتصاد جهانی به شرق، کشورهای جنوب شرق آسیا خود را در موقعیتی میبینند که در آن عملگرایی، پیوندهای اقتصادی و توسعه، بیش از تقابلهای ایدئولوژیک اهمیت پیدا کرده است.
برای 10 کشور عضو اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسهآن)، اولویتهای اصلی همچنان صنعتیسازی، ایجاد زنجیرههای تأمین پایدار و ارتقای سطح زندگی جمعیتی نزدیک به 700 میلیون نفر است. در چنین شرایطی، همکاری با چین نهتنها یک انتخاب ساده، بلکه از نظر ساختاری کاملاً منطقی به نظر میرسد.
چین امروز به یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصاد جهانی تبدیل شده؛ اقتصادی که به تدریج از محوریت غرب فاصله میگیرد. پکن از طریق ابتکاراتی مانند کمربند و جاده و ابتکار توسعه جهانی، همان چیزی را ارائه میدهد که بسیاری از کشورهای در حال توسعه به دنبال آن هستند؛ یعنی تأمین مالی گسترده، اجرای سریع پروژهها و تأکید بر عدم مداخله در امور داخلی کشورها. پروژههایی مانند خطوط راهآهن در لائوس، بنادر در مالزی و شهرکهای صنعتی در اندونزی، نمونههایی از این الگوی توسعه به شمار میروند که تمرکز آن بر توسعه زیرساختی است، نه شروط سیاسی.
برای کشورهای آسهآن که همچنان با کمبود زیرساخت مواجه هستند، این موضوعات صرفاً مباحث ژئوپلیتیکی نیستند، بلکه به نیازهای واقعی توسعه مربوط میشوند. توسعه شبکههای جادهای و ریلی، زیرساختهای برق و ظرفیتهای تولیدی، مستقیماً با اشتغال، شهرنشینی و افزایش تحرک اجتماعی ارتباط دارد. همچنین تجربه چین در خارج کردن صدها میلیون نفر از فقر، به الگوی توسعه این کشور اعتبار بیشتری بخشیده است.
در مقابل، نگاه کشورهای جنوب شرق آسیا به غرب با احتیاط بیشتری همراه شده است. سیاستگذاران آسهآن بیش از هر چیز به ثبات و پیشبینیپذیری اهمیت میدهند. امنیت زنجیره تأمین، دسترسی پایدار به بازارها و دور ماندن از شوکهای ناگهانی سیاستی، از الزامات برنامهریزی بلندمدت اقتصادی محسوب میشود. در این میان، سیاستهای تجاری اخیر آمریکا، از جمله تعرفهها، محدودیتهای صادراتی و فشار برای همسویی راهبردی، در منطقه به عنوان عواملی بیثباتکننده تلقی میشوند.
با گسترش شکافهای سیاسی داخلی آمریکا و تأثیر آن بر سیاست خارجی و تجارت بینالمللی، بسیاری در منطقه، واشنگتن را بازیگری غیرقابل پیشبینی میدانند که تغییرات ناگهانی در سیاستهایش میتواند ثبات مورد نیاز اقتصادهای آسهآن را تضعیف کند. تحولات اخیر خاورمیانه نیز این نگرانیها را تشدید کرده است.
بسیاری از کشورهای منطقه این روند را نوعی «استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی» میدانند؛ وضعیتی که در آن دسترسی به بازار آمریکا ممکن است با شروط سیاسی همراه شود و روابط کشورها با دیگر شرکا را تحت تأثیر قرار دهد. حتی متحدان قدیمی آمریکا نیز با تعرفهها یا فشار برای بازنگری در توافقات تجاری مواجه شدهاند. به همین دلیل، همکاری با آمریکا اغلب مشروط و متغیر تلقی میشود.
در مقابل، رویکرد چین بر ثبات، تداوم و همکاری در مقیاس بزرگ تأکید دارد. تقاضای چین برای کالاها و محصولات مصرفی، عامل مهمی برای ثبات رشد اقتصادی منطقه محسوب میشود. همچنین گردشگران، سرمایهگذاران و دانشجویان چینی نقش مهمی در اقتصاد کشورهای آسهآن دارند. پکن نیز همواره تأکید کرده که توسعه این کشور بر پایه همکاری برد-برد و منافع متقابل است، نه سلطهجویی.
اگرچه آسهآن همچنان بر بیطرفی و عدم تعهد تأکید دارد، اما قدرت اقتصادی چین و افزایش ابهام درباره سیاستهای غرب، به تدریج توازن منطقه را تغییر میدهد.
در حوزه امنیتی نیز این روند تقویت شده است. هرچند وقوع درگیری نظامی گسترده در آسیا بعید به نظر میرسد، اما رقابت اقتصادی شدت گرفته و محدودیتهای فناوری، تحریمها و گسست زنجیرههای تأمین، تجارت را به عرصه رقابت راهبردی تبدیل کرده است. برای کشورهای کوچک و متوسط، ثبات همچنان مهمترین دغدغه است؛ زیرا درگیریهای نیابتی، آشفتگی سیاسی و تغییرات ناگهانی میتواند دستاوردهای چند دهه توسعه را تهدید کند.
همزمان، این نگاه در منطقه تقویت شده که گفتمان غرب درباره حقوق بشر و دموکراسی، گاه با تناقض و استفاده ابزاری همراه است. بسیاری از جوامع آسهآن، با وجود اهمیت دادن به رفاه و کرامت انسانی، ثبات اجتماعی را بر تنشهای سیاسی ترجیح میدهند. افزایش دوقطبی سیاسی و کاهش اعتماد عمومی در برخی کشورهای غربی نیز تا حدی اعتبار اخلاقی آنها را زیر سؤال برده است.
در مقابل، چین توسعه را مهمترین حق بشری معرفی میکند و آن را راهی برای مقابله با فقر، گرسنگی و ناامنی میداند. این نگاه، بهویژه در بسیاری از کشورهای جنوب جهانی که توسعه اقتصادی همچنان معیار اصلی موفقیت حکمرانی است، مورد توجه قرار گرفته است.
در نهایت، آینده آسهآن بیش از آنکه بر پایه ایدئولوژی شکل بگیرد، بر اساس نتایج عملی تعیین خواهد شد. اگر همکاری با چین همچنان مزایای ملموس اقتصادی به همراه داشته باشد و استقلال سیاسی کشورهای منطقه حفظ شود، روابط آسهآن و چین به شکل طبیعی عمیقتر خواهد شد. در مقابل، اگر غرب خواهان حفظ نفوذ خود در منطقه است، باید به جای فشارهای مقطعی، بر ثبات، احترام متقابل و تعهد بلندمدت تمرکز کند.
جهان امروز به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند و در این فضای جدید، چین خود را به عنوان یکی از محورهای اصلی توسعه، تولید و اتصال اقتصادی معرفی کرده است. از این منظر، نزدیکتر شدن آسهآن به چین بیش از هر چیز، واکنشی عملگرایانه به فرصتها، ثبات و رشد اقتصادی در جهان کنونی است.




