پایان دوران پایگاه‌ها، آغاز عصر گفت‌وگو در خاورمیانه

مهدی زالزاده
پژوهشگر سیاسی، روزنامه‌نگار و فعال رسانه

با گسترش جنگ آمریکایی – اسرائیلی علیه ایران، فضای امنیتی خلیج فارس وارد مرحله‌ای حساس شده است. بسیاری از تحلیل‌ها بر ابعاد نظامی و سیاسی این تحولات تمرکز دارند، اما در پس این رخدادها این واقعیت مهم نیز دوباره خود را نشان داده است که الگوی امنیتی مبتنی بر حضور نظامی گسترده قدرت‌های فرامنطقه‌ای در خاورمیانه، نه تنها تضمین‌کننده ثبات نیست بلکه در شرایط بحرانی می‌تواند خود به یکی از عوامل گسترش ناامنی تبدیل شود. آنچه امروز در منطقه مشاهده می‌شود تا حدی یادآور تجربه‌هایی است که پیش از این نیز در نقاط مختلف جهان رخ داده و نشان داده‌اند که پایگاه‌های نظامی خارجی، در کنار مزایای کوتاه‌مدت، گاه می‌توانند به نقاط آسیب‌پذیر در زمان بحران تبدیل شوند.

اگر بخواهیم منصفانه به ریشه‌های تنش‌های اخیر نگاه کنیم، باید به نقطه آغاز آن توجه کنیم. دور تازه درگیری‌ها پس از حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران شکل گرفت و همین اقدام، چرخه‌ای از واکنش‌ها را در منطقه فعال کرد. در چنین شرایطی طبیعی بود که ایران نیز به دنبال پاسخ دادن باشد. تهران بارها اعلام کرده است که اقداماتش متوجه زیرساخت‌های نظامی مرتبط با عملیات علیه ایران است و کشورهای میزبان این پایگاه‌ها را هدف قرار نمی‌دهد. با این حال، صرف وجود چنین تأسیساتی در خاک کشورهای منطقه باعث می‌شود که این کشورها ناخواسته در معرض تبعات یک درگیری قرار گیرند؛ وضعیتی که بسیاری از دولت‌های منطقه ترجیح می‌دهند از آن فاصله بگیرند.

این موضوع البته پدیده تازه‌ای نیست. در تاریخ معاصر نمونه‌های متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد پایگاه‌های نظامی قدرت‌های بزرگ چگونه می‌توانند کشورهای میزبان را در معرض خطر قرار دهند. برای مثال، در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، بسیاری از پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به مراکز اصلی عملیات تبدیل شدند و همین مسئله آنها را به اهداف بالقوه حملات گروه‌های مختلف تبدیل کرد. در سال‌های بعد نیز بارها شاهد حملات راکتی یا پهپادی به این پایگاه‌ها در عراق و افغانستان بودیم؛ حملاتی که در عمل نشان داد تأسیسات نظامی ثابت در عصر جنگ‌های نامتقارن تا چه اندازه آسیب‌پذیر هستند.

نمونه دیگری که اغلب در تحلیل‌های امنیتی مورد اشاره قرار می‌گیرد، تجربه پایگاه‌های آمریکایی در افغانستان است. حضور طولانی‌مدت نیروهای خارجی در آن کشور اگرچه در ابتدا با هدف ایجاد ثبات توجیه می‌شد، اما در عمل باعث شد بسیاری از این پایگاه‌ها به اهداف مکرر حملات تبدیل شوند. در نهایت نیز خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ نشان داد که اتکا به حضور نظامی خارجی الزاماً به ایجاد امنیت پایدار منجر نمی‌شود. این تجربه‌ها باعث شده است که در سال‌های اخیر برخی کشورها نگاه محتاطانه‌تری نسبت به چنین ترتیبات امنیتی داشته باشند.

در کنار این ملاحظات امنیتی، پیامدهای اقتصادی درگیری‌های نظامی نیز برای کشورهای منطقه قابل توجه است. اقتصاد بسیاری از کشورهای خلیج فارس به شدت به صادرات انرژی و ثبات مسیرهای تجاری وابسته است. هرگونه ناامنی در منطقه، به‌ویژه در آبراه‌های مهمی مانند تنگه هرمز، می‌تواند بلافاصله بر بازار انرژی و تجارت جهانی تأثیر بگذارد. تجربه ای که اکنون کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با آن مواجه هستند نتیجه واگذاری امنیتشان به نیروهای بیگانه است که در عمل ناامنی فراهم کرده است.

در تحولات اخیر نیز نشانه‌هایی از همین نگرانی دیده می‌شود. افزایش ریسک‌های کشتیرانی، احتیاط سرمایه‌گذاران نسبت به پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای و نگرانی درباره ثبات عرضه انرژی از جمله پیامدهایی است که بسیاری از اقتصاددانان به آن اشاره کرده‌اند. برای کشورهایی که برنامه‌های بلندپروازانه‌ای برای تنوع‌بخشی به اقتصاد خود دارند، چنین بی‌ثباتی‌هایی می‌تواند روند توسعه را کند کند.

از سوی دیگر، واقعیت‌های میدانی نیز در حال تغییر است. ایران طی سال‌های گذشته تلاش کرده است توان دفاعی و بازدارندگی خود را تقویت کند و تحولات اخیر نشان داد که این ظرفیت‌ها تا چه اندازه می‌تواند در معادلات منطقه‌ای اثرگذار باشد. بسیاری از تحلیلگران نظامی معتقدند که ایران توانسته است در حوزه جنگ‌های نامتقارن و استفاده از فناوری‌های جدید، به سطحی از توانایی برسد که توازن سنتی قدرت در منطقه را تا حدی تغییر داده است. به همین دلیل، هر طرحی برای مدیریت بحران‌های آینده در خاورمیانه ناگزیر باید جایگاه ایران را در این معادلات در نظر بگیرد.

در چنین فضایی، نقش قدرت‌های بزرگ خارج از منطقه نیز اهمیت پیدا می‌کند؛ به‌ویژه کشورهایی که تلاش کرده‌اند رویکرد متفاوتی نسبت به خاورمیانه در پیش بگیرند. چین در سال‌های اخیر به تدریج جایگاه قابل توجهی در معادلات اقتصادی منطقه پیدا کرده است. پروژه‌های زیرساختی مرتبط با ابتکار «کمربند و جاده»، همکاری‌های گسترده انرژی و روابط تجاری رو به رشد با کشورهای منطقه باعث شده است که ثبات خلیج فارس برای پکن اهمیت مستقیمی داشته باشد.

نمونه‌ای از نقش‌آفرینی دیپلماتیک چین را می‌توان در توافق میان ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ مشاهده کرد. میانجیگری پکن در آن زمان توانست دو رقیب منطقه‌ای را پس از سال‌ها تنش به سمت احیای روابط دیپلماتیک سوق دهد. بسیاری از ناظران این توافق را نشانه‌ای از ورود فعال‌تر چین به عرصه دیپلماسی خاورمیانه دانستند. تجربه این میانجیگری نشان داد که اگر رویکردی مبتنی بر احترام متقابل و پرهیز از مداخله‌گری دنبال شود، امکان کاهش تنش‌ها در منطقه وجود دارد.

در بحران فعلی نیز چین می‌تواند نقش مهمی در جهت‌دهی به روندهای دیپلماتیک ایفا کند. روابط گسترده چین با ایران این امکان را فراهم می‌کند که پکن با ایجاد تعاملات سازنده با ایران، زمینه خروج نیروهای بیگانه از منطقه را فراهم کند. در چنین شرایطی و با ایجاد فرصت استقلال برای کشورهای عربی ، این کشورها حول منافع اقتصادی خود با ایران و چین همراهی کرده و بستر جامعه بشری با آینده مشترک در منطقه خاورمیانه فراهم خواهد شد.

در عین حال باید توجه داشت که نگاه کشورهای منطقه نیز در حال تغییر است. بسیاری از دولت‌های عربی در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند سیاست خارجی متوازن‌تری در پیش بگیرند و از گرفتار شدن در رقابت‌های قدرت‌های بزرگ فاصله بگیرند. روند بهبود روابط میان برخی کشورهای عربی و ایران نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. این روند اگرچه هنوز با چالش‌هایی روبه‌رو است، اما نشان می‌دهد که نگاه منطقه‌ای به مسئله امنیت در حال تحول است.

در چنین شرایطی، حمایت از روندهای مبتنی بر گفت‌وگو و پذیرش واقعیت‌های موجود می‌تواند نقش مهمی در کاهش تنش‌ها داشته باشد. ایران بارها تأکید کرده است که امنیت خلیج فارس باید بر پایه همکاری کشورهای منطقه شکل بگیرد. بسیاری از کارشناسان نیز معتقدند که چنین رویکردی در بلندمدت پایدارتر از الگوهای امنیتی متکی بر حضور نظامی خارجی خواهد بود.

برای چین که امروز یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی منطقه محسوب می‌شود، تقویت چنین روندی می‌تواند با منافع بلندمدت این کشور نیز همسو باشد. ثبات در خلیج فارس به معنای ثبات در بازار انرژی، امنیت مسیرهای تجاری و تداوم پروژه‌های اقتصادی است. به همین دلیل، حمایت از رویکردهایی که به کاهش تنش و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای کمک می‌کند، می‌تواند بخشی از یک نگاه راهبردی به آینده منطقه باشد.

در نهایت، تحولات اخیر یک نکته مهم را بار دیگر یادآوری می‌کند: امنیت واقعی در خاورمیانه زمانی شکل می‌گیرد که کشورهای منطقه بتوانند نقش اصلی را در مدیریت مسائل امنیتی خود ایفا کنند. تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که اتکا به ترتیباتی که خارج از منطقه طراحی شده‌اند، اغلب با بی‌ثباتی‌های جدید همراه بوده است. در مقابل، هر مسیری که بر همکاری منطقه‌ای، احترام به حاکمیت کشورها و پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیکی استوار باشد، شانس بیشتری برای ایجاد ثبات پایدار خواهد داشت.

شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که بازیگران مختلف منطقه و دوستان بین‌المللی آنها با نگاهی واقع‌بینانه‌تر به تحولات خاورمیانه بنگرند. پذیرش واقعیت‌های میدانی و تقویت دیپلماسی منطقه‌ای می‌تواند راهی باشد برای جلوگیری از تکرار بحران‌هایی که هزینه‌های آن در نهایت متوجه مردم منطقه می‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا