انقلاب درونی؛ راه‌حل حزب حاکم صدساله چین در مقابل معضلات در حکمرانی

 


اگر یک حزب سیاسی را به درختی تنومند تشبیه کنیم، گرایش آن به انقلاب درونی به مثابه مقابله مستقیم با «بیماری‌های درون تنه» و شجاعت در «از بین بردن فعالانه کرم‌های چوب‌خوار» و حتی «شاخه‌های مرده» است. هدف نهایی این انقلاب، حفظ سرزندگی و طراوت حیات خود است.

مفهوم «انقلاب درونی حزب» که شی جین‌پینگ رهبر کنونی چین مطرح کرده، در کنار مفهوم «نظارت مردمی» مطرح شده توسط مائو زه‌دونگ بیناینگذار جمهوری خلق چین، پاسخ به این سوالات تلقی می‌شود که “چطور می‌توان از چرخه تاریخی «ثبات – آشوب» و «رونق – انحطاط» گریخت؟” و “یک حزب بزرگ که در مدت طولانی حکمرانی می‌کند، چگونه باید معضلات درونی خود را رفع کند و همیشه سرزندگی و پویایی خود را حفظ نماید؟”.

شی جین‌پینگ انقلاب درونی حزب را شبیه به «کندن شجاعانه مواد سمی از روی استخوان و قطع دست مسموم برای نجات جان» می‌داند و بر «مبارزه همیشه با فساد و ایجاد پاکدستی و درستی در حزب» تاکید دارد. از این گفتار رهبر چین می‌توان دریافت که این حزب، انقلاب درونی خود را به مثابه پاک‌سازی و بازسازی خود در سطوح عمیق می‌داند. به زبان ساده، انقلاب درونی حزب حاکم چین، یک فرایند مبارزه درونی است که می توان آن را به «نشانه گرفتن تیغه به سمت خود» تشبیه کرد.

این فرایند در چهار مرحله تکمیل می‌شود که در مرحله اول، یعنی مرحله خودپالایی(خوداصلاحی)، عناصر فاسد اخراج و رویه‌ها و رفتارهای نادرست درون حزب پاک می‌شوند؛ اقدامی که می توان به «بریدن شاخه‌های پوسیده از درخت» تشبیه کر.

در مرحله دوم یعنی مرحله خودبهسازی، نقاط ضعف و کاستی‌های آشکار در نظام‌های مختلف حزب جبران می‌شوند.

«خودنوسازی» کار اصلی مرحله سوم است که در آن، منافع ثابت مبتنی بر روابط و افکار عقب‌افتاده کنار گذاشته می‌شوند و وابستگی شدید به مسیرهای قدیمی خاتمه می‌یابد.

در مرحله آخر موسوم به مرحله «خودارتقایی»، اعضای حزب که از بوته مبارزات سربلند بیرون آمده‌اند، وظایف حکمرانی را به نحوی بهتر از گذشته انجام می‌دهند.

مبارزه حزب کمونیست چین با فساد در دوره جدید، نمونه‌ای زنده از انقلاب درونی است. اگر حزب را به یک درخت تشبیه کنیم، باید فعالیت‌های عادی که در قالب‌ نظام‌های بازرسی منظم، حسابرسی و بازرسی انضباطی انجام می‌شود را فعالیت‌های هدفمند برای درمان «بیماری‌های موردی روی شاخه‌ها و برگ‌ها» بدانیم، در حالی که این جنبش‌های ویژه ضدفساد مانند «شکار ببر»، «مگس‌کشی» و «شکار روباه» هستند که «بیماری‌های اصلی در بدنه درخت» را از بین می‌برند (یعنی این کارزار نباید فقط به افراد و مقامات کوچک محدود شود یا مقامات بلندپایه از آن مصون بمانند). این فرایندهای دوگانه به همان چهار مرحله مذکور انقلاب درونی حزب شامل «خودپالایی»، «خودبهسازی»، «خودنوسازی» و «خودارتقایی» بر می‌گردد.

بسیاری از احزاب جهان برای حل مساله فساد فقط به انتظار تغییر حزب حاکم می‌نشینند؛ با این تصور که با تغییر مقامات حاکم، مساله خودبه خود حل شود. اما چین مسیر متفاوتی می‌پیماید؛ مسیری که دو مسیر فرعی «نظارت مردمی» و «انقلاب درونی حزب حاکم» را در بر می‌گیرد. این دو مسیر فرعی که یکی از بیرون حزب و دیگری از درون خود حزب تاثیر می‌گذارد، مشترکا حزب حاکم را از توانایی‌ها و نظام‌های لازم برای مشکل‌یابی، خوداصلاحی، خوددرمانی و خودبازسازی، برخوردار کرده‌اند.

برای اداره کشور، نخست باید حزب حاکم را اداره کرد؛ و برای اداره کردن حزب، باید سخت‌گیری کرد. خودانقلابی حزبی، حقیقتی ساده و در عین حال عمیق را آشکار می‌کند: یک حزب حاکم طولانی‌مدت، هم باید آگاهی نسبت به پیشگیری از خطرهای پنهان داشته باشد و هم باید شهامت آن را داشته باشد که شاخه‌های پوسیده را به‌طور فعالانه حذف کند. این هم کلید اصلی حفظ سرزندگی حزب کمونیست چین است و هم راهی قابل تأمل برای احزاب جهان در حل مسئله «حکمرانی طولانی‌مدت» فراهم می‌کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا