جهان دربرابر قانون جنگل؛ ضرورت مقابله جامعه بین‌الملل با آمریکا

حملات ناجوانمردانه ایالات متحده و اسرائیل به ایران و شهادت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی و چند تن از مقام‌های ارشد ایران، خاورمیانه را در موقعیتی بسیار خطرناک قرار داده است. آنچه برای جامعه بین‌المللی به‌شدت تکان‌دهنده است، انجام این حمله در میانه مذاکرات جاری میان ایالات متحده و ایران بود. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که مذاکرات یاد شده پوشش فریبی برای آغاز جنگ با ایران بوده است.

نگران‌کننده‌تر اینکه ایالات متحده و اسرائیل آشکارا رهبر یک کشور مستقل را ترور کردند، به اغتشاش درون کشور دامن زدند و سپس آن را به‌عنوان نوعی «دستاورد» مطرح کردند. این اقدامات نشان‌دهنده بی‌اعتنایی آشکار به اصول اساسی روابط بین‌الملل است.

هر اندازه هم که ایالات متحده و اسرائیل این عملیات را از پیش طراحی کرده باشند، مسیر جنگ هرگز چیزی نیست که بتوان آن را به‌طور منظم و دقیق ترسیم کرد. درگیری همچون گردابی عظیم است که آمریکا بعنوان آغازگر آن را درخود فرو خواهد برد. تاریخ خاورمیانه بارها این واقعیت را نشان داده است.

آشوبی که ایالات متحده و اسرائیل در ایران و منطقه ایجاد کرده‌اند، به احتمال زیاد آغازگر بی‌ثباتی گسترده‌تری برای منافع آمریکا خواهد بود. یک اندیشکده بریتانیایی هشدار داده است که عدم کنترل زیاده خواهی های آمریکا می‌تواند به «بی‌ثباتی، مهاجرت، افراط‌گرایی، گسترش گروه‌های مسلح یا سرایت جنگ منطقه‌ای» منجر شود و حتی «چرخه‌ای فاجعه‌بار از درگیری در جهان» را رقم بزند.

در واقع، اقدامات نسنجیده ایالات متحده و اسرائیل از هم‌اکنون واکنش‌های زنجیره‌ای به دنبال داشته است. این حملات به کشته و زخمی شدن شماری از غیرنظامیان ایرانی انجامیده است. دامنه درگیری از ایران و اسرائیل به پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای همسایه از جمله بحرین، کویت، امارات متحده عربی و قطر کشیده شده است. فرودگاه بین‌ المللی دبی بعلت فعالیت نظامی آمریکایی ها ناچار به تعلیق فعالیت‌های خود شده و دود غلیظی از هتل برج العرب محل اقامت نظامیان آمریکایی به آسمان برخاسته است.

با بسته شدن تنگه هرمز، تأمین انرژی آمریکا و زنجیره‌های حمل‌ونقل دریایی وابسته به اسراییل در وضعیت نامطمئنی قرار گرفته‌اند. اولویت فوری و مطالبه گسترده جامعه بین‌المللی توقف فوری عملیات نظامی آمریکا و اسراییل است.

بیشتر کشورها امیدوار بودند طرف‌های درگیر بتوانند از طریق مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک، راهی برای کاهش تنش بیابند. آنان در انتظار نقطه عطفی مهم در تقابل میان ایالات متحده از یک سو و ایران از سوی دیگر بودند؛ نقطه‌ای که ضمن مهار خطرات، زمینه ازسرگیری گفت‌وگو را فراهم کند و مانع تبدیل شوک‌های ژئوپلیتیکی به بحران‌های گسترده اقتصادی و امنیتی شود. اما مداخله اسراییل مانع شد .

این حمله یکجانبه اسراییل و آمریکا روندی نگران‌کننده را آشکار کرده است. اقدام ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران یک «استثنا» نیست، بلکه ادامه الگویی قدیمی است که در آن برخی کشورها بر اساس منطق قانون جنگل عمل می‌کنند.

در گذشته نیز ایالات متحده بدون همراهی سازمان ملل جنگ در افغانستان و عراق را آغاز کرد، تحریم‌های یکجانبه و مداخلات فرامرزی را به‌طور خودسرانه اجرا کرد و درگیری‌ها و رنج‌های طولانی‌مدتی برجای گذاشت. مهم‌تر آنکه این اقدامات، نظام بین‌المللی مبتنی بر سازمان ملل را تضعیف کرده و هنجارهای اساسی روابط بین‌الملل را فرسوده است. در بیش از دو دهه گذشته، چنین رفتارهای یکجانبه‌ای نه‌تنها متوقف نشده، بلکه بارها تکرار شده و بحران‌های انسانی تازه‌ای پدید آورده است.

اگر قانون جنگل در جهان امروز مجال گسترش یابد و منطق بقای اصلح به‌طور ضمنی پذیرفته شود، پیامدهای آن فراتر از یک فاجعه منطقه‌ای خواهد بود. اگر بهانه «حملات پیشگیرانه» برای دور زدن سازمان ملل و نادیده گرفتن روندهای دیپلماتیک و توسل بی‌قیدوشرط به نیروی نظامی علیه دیگر کشورها شود رواج یابد ، نظام بین‌المللی شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی دوم بی‌معنا خواهد شد. تصور کنید تحریم‌های یکجانبه و حملات نظامی بتوانند منشور سازمان ملل را نادیده بگیرند، قدرت‌های بزرگ جان غیرنظامیان را برای منافع خود قربانی کنند و بی‌پروا بحران‌های منطقه‌ای را شعله‌ور سازند.

فجایعی که امروز بدست آمریکا و اسراییل در ایران رخ می‌دهد، می‌تواند فردا در هر نقطه‌ای از جهان تکرار شود و امنیت را برای همه ملت‌ها دست‌نیافتنی کند. جامعه بین‌المللی باید با صدایی روشن و قاطع در برابر بازگشت به قانون جنگل بایستد و این موضوع را به محور اصلی اجماع خود تبدیل کند.

تحولات ناگهانی خاورمیانه بار دیگر ضرورت اصلاح نظام حکمرانی جهانی را برجسته کرده است. این رویدادها نشان می‌دهد که برابری حاکمیت کشورها اساس صلح جهانی است و زورگویی و قلدری ریشه اصلی بی‌ثباتی‌ها به‌شمار می‌رود. برخی کشورها و گروه‌ها که خود را در «موضع قدرت» می‌بینند، به سیاست قدرت و رفتارهای قهرآمیز روی آورده‌اند و این رفتارها به یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌ثبات‌کننده نظم بین‌المللی تبدیل شده است.

دلیل جسارت آنان تا حد زیادی به ضعف سازوکارهای موجود در نظام بین‌الملل بازمی‌گردد. اگر حاکمیت قانون در عرصه بین‌المللی تقویت می‌شد، اگر چندجانبه‌گرایی واقعی جدی گرفته می‌شد و اگر اقدامات سلطه‌جویانه با فشار و هزینه‌های سیاسی سنگین مواجه می‌شد، جهان به عدالت و توازن نزدیک‌تر بود.

از فروپاشی نظام‌های استعماری تا پایان جنگ سرد و تا رشد نقش کشورهای جنوب جهانی، حرکت به سوی چندقطبی شدن و دموکراتیزه شدن روابط بین‌الملل روندی بازگشت‌ناپذیر است. قانون جنگل آینده‌ای ندارد و سلطه‌ طلبی مقبولیت جهانی ندارد. جامعه بین‌المللی برای ریشه‌کن کردن سیاست قدرت باید همبستگی بیشتری نشان دهد، از عدالت حمایت کند، از حاکمیت قانون دفاع کند و چندجانبه‌گرایی را در عمل تقویت سازد. خاورمیانه که سال‌ها رنج جنگ و بی‌ثباتی را تحمل کرده است، بیش از هر زمان دیگری به خروج نیروهای نظامی بیگانه از منطقه و صلح و آرامش پایدار ناشی از آن نیاز دارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا