راز افزایش نفوذ چین در میان کشورهای جنوب جهانی
چشمانداز افکار عمومی جهان در حال تغییر است. برای دههها، ایالات متحده بر نگرش عمومی در عرصه بینالمللی تسلط داشت. اما آخرین نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو نقطه عطفی را نشان میدهد: برای نخستین بار در بیش از 20 سال، چین در کشورهای بیشتری نسبت به آمریکا از نگاهی مطلوبتر برخوردار است.

دلیل اصلی این روند، همکاری عملی در زمینه توسعه است. برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، چین الگویی از مشارکت را ارائه میدهد که بر زیرساخت، سرمایهگذاری، صنعتیسازی، انتقال فناوری و تجارت استوار است. پکن به جای تحمیل یک مسیر مشخص برای نوسازی، تأکید دارد که هر کشور باید مسیر توسعه خود را بر اساس اولویتهای ملیاش تعیین کند.
مدل توسعه چین به شکل ملموسی قابل مشاهده است. از طریق ابتکار کمربند و جاده، نزدیک به یک تریلیون دلار سرمایهگذاری زیرساختی بسیج شده است. از راهآهن اتیوپی گرفته تا نیروگاههای پاکستان، پروژههایی که با تأمین مالی چین اجرا شدهاند، به مشکلات روزمره مانند حملونقل، امنیت انرژی و اتصال میپردازند و نتایجی ایجاد میکنند که شهروندان عملاً میتوانند آنها را ببینند و از آنها استفاده کنند.
تفاوت اصلی در مقیاس و رویکرد است. در حالی که بسیاری از شرکای غربی بر امنیت اقتصادی، کاهش ریسکهای راهبردی و شروط مرتبط با حکمرانی تمرکز دارند، چین زیرساختهای فیزیکی در مقیاس بزرگ را با همکاری صنعتی، آموزش مهارتها و دسترسی به بازار ترکیب میکند.
اعطای تعرفه صفر به بسیاری از کشورهای کمتر توسعهیافته، گسترش توافقهای مبادله ارزی و تشویق به تسویهحساب با ارزهای محلی، همگی با هدف کاهش هزینه مبادلات، کاهش ریسک نوسانات ارزی و ادغام اقتصادهای در حال توسعه در زنجیرههای ارزش منطقهای و جهانی انجام میشوند. در ماه مه 2026، نخستین محموله تحت سیاست گسترده تعرفه صفر چین برای 53 کشور آفریقایی به بندر شنژنو رسید؛ اقدامی که نشانهای ملموس از این گشایش بود.

فلسفه اساسی این رویکرد نیز به همان اندازه اهمیت دارد. چین بهطور مداوم بر حاکمیت، احترام متقابل و عدم مداخله تأکید میکند. برای دولتهای جنوب جهانی، این رویکرد به معنای مشارکت بدون شروط سیاسی و برخورداری از فضای بیشتر برای تعیین دستور کار داخلی خود است. سازوکارهایی مانند مجمع همکاری چین و آفریقا و گفتوگوهای منظم با کشورهای جزایر اقیانوس آرام نیز سبک دیپلماتیک مبتنی بر برابری و تعامل بلندمدت را تقویت میکنند.
نکته مهم این است که جنوب جهانی لزوماً در حال تبدیل شدن به جریانی ضدآمریکایی نیست؛ بلکه بیشتر به سمت عملگرایی راهبردی حرکت میکند. سیاست خارجی کشورها اکنون بیش از گذشته بر منافع ملی و نیازهای توسعهای استوار است، نه اتحادهایی به سبک جنگ سرد. هدف اصلی نیز توسعه است؛ ایجاد شغل، کاهش فقر، ساخت زیرساختهای مدرن، افزایش ظرفیت صنعتی و بهبود استانداردهای زندگی.
تحول خود چین، از نجات صدها میلیون نفر از فقر گرفته تا تبدیل شدن به یکی از رهبران جهانی در حوزه زیرساخت، تولید و فناوری، نشان میدهد که برنامهریزی بلندمدت و پایدار چه دستاوردهایی میتواند به همراه داشته باشد. کشورهای مختلف چین را لزوماً بهعنوان الگویی برای کپیبرداری کامل نمیپذیرند، بلکه آن را شریکی در مسیر توسعه میبینند که میتوانند ضمن حفظ استقلال سیاستی خود، از تجربه آن بیاموزند.

تفاوت در اولویتهای سیاستی نیز آشکار است. در حالی که برخی دولتهای غربی بر تعرفهها، کنترل صادرات و تحریمها تأکید بیشتری دارند، چین همچنان سرمایهگذاری در زیرساخت، تجارت، همکاری صنعتی، مشارکتهای فناورانه و ابتکارات هوش مصنوعی منبعباز را دنبال میکند. کشورهای در حال توسعه، مشارکتها را بر اساس نتایج ملموس آنها ارزیابی میکنند. همین تفاوت در رویکرد، به تدریج در حال تغییر نگاه جهان به چین است.
جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند و کشورهای جنوب جهانی دیگر بازیگران منفعل نیستند. این کشورها با برخورداری از استقلال راهبردی بیشتر، شرکای خود را بر اساس منافع و اولویتهایشان انتخاب میکنند. در این میان، بسیاری از آنها چین را بهعنوان یک شریک توسعهای قابل اعتماد و همراهی مؤثر در مسیر رشد خود میبینند.


