روایت بی‌اساس «شوک چین به آفریقا»؛ وقتی آمریکا توسعه را با رقابت اشتباه می‌گیرد

«شوک چین به آفریقا رسیده است و روابط اقتصادی آمریکا با سریع‌ترین قاره در حال رشد جهان در معرض خطر قرار دارد.» این جمله، آغاز تفسیری با عنوان «شوک چین به آفریقا می‌آید» است که دو پژوهشگر از بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها آن را منتشر کرده‌اند. این گزارش تنها سه روز پس از انتشار گزارشی با عنوان «روابط چین و کشورهای جنوب صحرای آفریقا و سیاست ایالات متحده» از سوی سرویس تحقیقات کنگره در 6 اوت منتشر شد.

هر دو سند، بازتاب‌دهنده درخواست فوری و فزاینده در محافل سیاسی واشنگتن هستند: ایالات متحده باید پیش از چین، به‌سرعت برای شکل‌دهی به قوانین منطقه تجارت آزاد قاره آفریقا (AfCFTA) اقدام کند و ابزارهای مالی خود، از جمله برنامه سرمایه‌گذاری راهبردی جدید آمریکا و آفریقا، را برای رقابت بر سر نفوذ در این قاره گسترش دهد.

جمله آغازین را دوباره بخوانید. این جمله، روابط آمریکا با آفریقا را نه به‌عنوان مشارکتی که باید ساخته شود، بلکه به‌عنوان خطری که باید در برابر یک رقیب از آن دفاع کرد، ترسیم می‌کند. این نگاه از همان ابتدا بر مبنای بازی با حاصل جمع صفر است و تقریباً همه چیز را درباره اضطرابی که این گفت‌وگوی سیاسی را شکل داده، توضیح می‌دهد.

این اضطراب از نظر ابعاد کاملاً بی‌اساس نیست. تا اواخر جولای، تجارت دوجانبه چین و آفریقا در مجموع به 1.41 تریلیون یوان، معادل حدود 208 میلیارد دلار، رسید. سیاست پکن برای اعمال تعرفه صفر بر همه کشورهای آفریقایی دارای روابط دیپلماتیک با چین که از اول ماه مه اجرایی شده، این روند را بیش از پیش سرعت بخشیده است. تجارت چین و آفریقا بین سال‌های 2000 تا 2024، 25 برابر شد و از 10.6 میلیارد دلار به 295.6 میلیارد دلار رسید؛ در حالی که تجارت آمریکا و آفریقا در همین دوره با رشدی نسبتاً محدود، یعنی 88 درصد، از 39 میلیارد دلار به 73 میلیارد دلار افزایش یافت.

واشنگتن این ارقام را می‌بیند و نگران می‌شود. واکنش غریزی آن نیز تزریق پول بیشتر و افزایش «سرمایه‌گذاری راهبردی» است؛ با هدفی ضمنی که چیزی جز کنار زدن چین از صحنه نیست.

منطق این رویکرد ساده است: تفکر مبتنی بر بازی با حاصل جمع صفر. اگر چین وارد شود، آمریکا خارج می‌شود و برعکس. اما دقیقاً به همین دلیل است که احتمال موفقیت این راهبرد پایین است. آفریقا یک کیک ثابت نیست که میان دو قدرت بزرگ تقسیم شود. این قاره 1.4 میلیارد نفر جمعیت و 54 کشور مستقل دارد که هر یک مسیر صنعتی‌شدن خود را دنبال می‌کنند.

هیچ میزان سرمایه‌گذاری آمریکایی با هدف جایگزین کردن چین نمی‌تواند این واقعیت اساسی را تغییر دهد و در عمل نیز چین را کنار نخواهد زد؛ زیرا تأمین مالی زیرساخت‌ها، حجم تجارت و روابط دیپلماتیک چین در سراسر قاره آن‌قدر گسترده و عمیق شده است که نمی‌توان آن را با یک برنامه سرمایه‌گذاری واحد از میان برداشت.

اگر حضور آمریکا به معنای تأمین مالی بیشتر و واقعی‌تر برای توسعه، دسترسی گسترده‌تر به بازارها و مشارکت فنی بیشتر بر اساس شرایطی باشد که خود کشورهای آفریقایی نیز در تدوین آن نقش داشته باشند، این حضور فارغ از اقدامات چین می‌تواند ارزشمند باشد. اما اگر هدف صرفاً رقابت با پکن برای حفظ برتری آمریکا باشد، واشنگتن همچنان در همان وضعیت مضطرب و واکنشی گرفتار خواهد ماند که از ابتدا زمینه‌ساز شکل‌گیری این تفسیر شده است.

این همان معضل هژمونی است: قدرتی که به شکل‌دهی قواعد بازی عادت کرده، برای پذیرفتن این واقعیت که توسعه، برخلاف ژئوپلیتیک، لزوماً یک بازی با حاصل جمع صفر نیست، با مشکل مواجه می‌شود. اضطراب ناشی از از دست دادن جایگاه نیز ممکن است دقیقاً به این دلیل به رویکردی خودویرانگر تبدیل شود که رقابت را هدف قرار می‌دهد، در حالی که هدف اصلی باید توسعه خود آفریقا باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا