
چگونه چین روند افت آبهای زیرزمینی را معکوس کرد؟
۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، ژنگجو، استان هنان؛ ساختمان مسکونی کوچکی که با بامبوهای انبوه احاطه شده و در کنار کانال اصلی پروژه انتقال آب از جنوب به شمال قرار دارد، به یکی از جلوههای شاخص کریدور آبی-اکولوژیکی و شبکه حملونقل این شهر تبدیل شده است.
برای مدت طولانی، در میان جامعه هیدرولوژی غربی این دیدگاه بدبینانه وجود داشت که هرگاه در اثر برداشت بیش از حد از منابع آب زیرزمینی، یک «قیف افت» یا مخروط فرونشست در سفرههای آب عمیق شکل بگیرد، روند کاهش سطح آب عملاً برگشتناپذیر خواهد بود. وضعیت کنونی ایران تا حد زیادی با این ارزیابی مطابقت دارد. با وجود نزدیک به یک میلیون حلقه چاه عمیق در سراسر کشور و بهرهبرداری بیش از حد شدید در حدود ۷۷ درصد از اراضی، برخی مناطق تهران سالانه نزدیک به ۳۰ سانتیمتر فرونشست را تجربه میکنند و در مقاطعی ذخایر تأمین آب پایتخت تنها به ۱۰ درصد ظرفیت خود رسیده بود. چنین شرایط بحرانی زمانی در دشت شمال چین نیز بسیار رایج بود.
بر اساس دادههای منتشرشده، تا اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، کسری تجمعی آبهای زیرزمینی در شمال چین به حدود ۱۸۰ میلیارد مترمکعب رسیده بود؛ رقمی معادل آنکه کل حجم آب رودخانه زرد به زیر زمین پمپاژ و به مدت چهار سال در آنجا ذخیره شده باشد. میزان فرونشست زمین در برخی مناطق از ۲.۴ متر فراتر رفت و بخشهایی از خطوط راهآهن پرسرعت به دلیل تغییر شکل پیها به تنظیمات و تعمیرات مکرر نیاز پیدا کردند. در آن زمان، دادههای پایش هیدرولوژیکی بهطور مداوم افت سطح آبهای زیرزمینی کمعمق و عمیق را نشان میداد و چشماندازی نگرانکننده را ترسیم میکرد.
با این حال، این روند در دهه گذشته به شکل قابل توجهی تغییر کرده است. وزارت منابع آب چین اخیراً اعلام کرده است که در مقایسه با ده سال قبل، سطح آبهای زیرزمینی کمعمق در شمال چین ۳.۷۶ متر و سطح آبهای زیرزمینی عمیق ۷.۶۵ متر افزایش یافته است. چشمه جینچی در استان شانشی پس از نزدیک به سه دهه خشکی، دوباره جریان یافته است. چشمههای قدیمی اطراف پکن که سالها خشک شده بودند بار دیگر جوشیدن را آغاز کردهاند و رودخانه هوتو که حدود چهل سال خشک بود، جریان پایدار آب را بازیافته است. این تحول بهصورت طبیعی رخ نداده، بلکه نتیجه مجموعهای از مداخلات نظاممند بوده است.
این اقدامات مداخلهای عمدتاً در سه محور انجام شدهاند:
نخست، افزایش منابع و جایگزینی آب. از سال ۲۰۱۴، پروژه مسیر میانی انتقال آب از جنوب به شمال با میانگین انتقال سالانه بیش از ۹ میلیارد مترمکعب آب، منبعی پایدار برای مناطق شمالی چین فراهم کرده و بخشی از وابستگی شهرها و صنایع به آبهای زیرزمینی را کاهش داده است. برای پشتیبانی از این پروژه، شبکهای اختصاصی از خطوط انتقال آب ایجاد شد که امکان رساندن آب انتقالی را مستقیماً به مناطق اصلی برداشت آب زیرزمینی فراهم میکند و به این ترتیب فشار وارد بر سفرههای آب را به شکل مؤثری کاهش میدهد.
دوم، اعمال محدودیتهای اجباری بر برداشت آب و اصلاحات ساختاری. در شمال چین نزدیک به ۳۰۰ هزار حلقه چاه با برداشت بیش از حد مسدود شده و برای چاههای باقیمانده نیز نظام دقیق سهمیهبندی برداشت آب اجرا شده است. در بخش کشاورزی، سیاستهایی مانند آیش فصلی و کاهش کشت محصولات پرمصرف آب دنبال میشود.سطح زیر کشت محصولاتی مانند گندم زمستانه کاهش یافته و به جای آن گونههای مقاوم به خشکی توسعه یافتهاند. این اقدامات در برخی مناطق مستقیماً به کاهش تولیدات کشاورزی منجر شد، اما از طریق سیاستهای حمایتی و پرداخت یارانه، آثار آن بر درآمد کشاورزان تا حدی جبران شد.
سوم، بازسازی و احیای محیط زیست. در دورههایی که انتقال آب مازاد وجود داشته است، بخشی از این منابع برای تأمین حقابه زیستمحیطی رودخانهها و دریاچههای مهم اختصاص یافته است. حجم تجمعی این آبرسانی زیستمحیطی از ۲۰ میلیارد مترمکعب فراتر رفته و نفوذ آبهای سطحی به زمین برای تغذیه مجدد آبهای زیرزمینی را تقویت کرده است. همزمان، تعدادی از معادن زغالسنگ و واحدهای صنعتی واقع در مناطق حفاظتشده منابع آب زیرزمینی تعطیل شدند؛ حتی با وجود آنکه این واحدها نقش مهمی در درآمدهای مالی محلی داشتند.
نکته قابل توجه آن است که وجه مشترک همه این اقدامات این بوده که در کوتاهمدت دستاورد اقتصادی چشمگیری ایجاد نکردهاند؛ بلکه در برخی سالها حتی به کاهش نرخ رشد تولید ناخالص منطقهای منجر شدهاند. پشتوانه این انتخابها، منطق ثابت «حکمرانی به سبک چینی» است. در بسیاری از نظامهای سیاسی، چرخههای انتخاباتی بر اولویتهای سیاستگذاری اثر میگذارند و معمولاً پروژههایی در اولویت قرار میگیرند که در طول یک دوره مسئولیت، نتایج ملموس و قابل مشاهده داشته باشند. اما منطق مدیریت آبهای زیرزمینی در شمال چین دقیقاً بر پایه رویکردی متفاوت شکل گرفته است.
در این نگاه، آبهای زیرزمینی یک منبع راهبردی به شمار میآیند و تصمیمگیریها با در نظر گرفتن امنیت منطقهای و غذایی در دههها یا حتی قرنهای آینده انجام میشود. سیاستگذاران بهخوبی آگاهاند که بخش مهمی از ثمرات اقدا مات امروز ممکن است تنها در دوره دولتهای بعدی نمایان شود. همین تداوم سیاستگذاری، که بر تعهد به چشماندازی بلندمدت و نه نیاز به دستاوردهای سیاسی کوتاهمدت استوار است، عامل اصلی موفقیت این برنامههای حکمرانی بوده است.
برای ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه که با افت شدید آبهای زیرزمینی روبهرو هستند، تجربه شمال چین شاید بهطور کامل قابل تکرار نباشد، اما میتواند یک الگوی مرجع ارزشمند ارائه کند. تجربه چین نشان میدهد که حتی یک مخروط افت آب زیرزمینی که «برگشتناپذیر» تصور میشود نیز الزاماً به معنای بنبست نیست. توقف روند کاهش یا حتی معکوس کردن نسبی آن، لزوماً نیازمند اتکای کامل به فناوریهای پرهزینهای مانند نمکزدایی نیست، بلکه میتواند از طریق ترکیبی از اقدامات مختلف حاصل شود؛ از جمله افزایش عرضه آب از طریق انتقال بینحوضهای، کنترل تقاضا با محدودیتهای سختگیرانه برداشت، و جایگزینی آبهای زیرزمینی با منابع انتقالی برای مصارف ضروری. البته تحقق چنین راهبردی نیازمند برنامهریزی بلندمدت و توان اجرایی قوی است.
از منظر حکمرانی حزبی، این تجربه معنایی فراتر نیز دارد. حزب کمونیست چین در طول ۱۰۵ سال فعالیت خود از یک حزب انقلابی به یک حزب حاکم تبدیل شده است. توانایی حکمرانی یک حزب تنها با تعداد آسمانخراشهای ساختهشده یا ماهوارههای پرتابشده سنجیده نمیشود، بلکه با ظرفیت آن برای حل تدریجی و پایدار مسائل عمیق و مزمنی که سالها انباشته شدهاند نیز ارزیابی میشود. بهبود وضعیت آبهای زیرزمینی در شمال چین بدون هیاهوی رسانهای رخ داد، اما همچنان میتوان آن را شاهدی مهم بر تابآوری و دوراندیشی نظام حکمرانی این کشور دانست.



