روابط اقتصادی و تجاری پایدار چین-آمریکا؛ ضرورتی برای ثبات اقتصاد جهانی

همکاری اقتصادی و تجاری سال‌ها یکی از پایه‌های اصلی روابط آمریکا و چین بوده است. حفظ ثبات این روابط نه‌تنها برای دو کشور اهمیت دارد، بلکه به دلیل تأثیر مستقیم آن بر رشد اقتصاد جهانی، بازارهای مالی و زنجیره‌های تأمین، یک «کالای عمومی جهانی» نیز محسوب می‌شود. زمانی که دو اقتصاد بزرگ جهان با اطمینان به تجارت و سرمایه‌گذاری ادامه می‌دهند، آثار آن به سایر کشورها نیز منتقل می‌شود و در مقابل، هرگونه بی‌ثباتی و تقابل میان آنها می‌تواند هزینه‌های گسترده‌ای برای اقتصاد جهانی ایجاد کند.

در شرایطی که بی‌اعتمادی، برقراری تماس‌های دیپلماتیک را دشوار و پرهزینه کرده است، دیدار مستقیم رهبران دو کشور اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. سفر شی جین‌پینگ به واشنگتن و دیدار او با دونالد ترامپ را نمی‌توان صرفاً یک رویداد خبری دانست.

گفت‌وگوی مستقیم سران آمریکا و چین می‌تواند خطر محاسبه اشتباه را کاهش دهد، زمینه‌ای برای ایجاد اعتماد فراهم کند و به دو طرف امکان دهد اختلافات خود را بهتر مدیریت کنند. چنین ارتباطی همچنین مسیر مشخص‌تری برای مقام‌های دولتی، کارشناسان، پژوهشگران و شرکت‌ها ایجاد می‌کند تا بدون آنکه همکاری با طرف مقابل به معنای عقب‌نشینی از منافع ملی تلقی شود، برای حل مسائل مشترک با یکدیگر همکاری کنند.

تفاهم میان رهبران زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بتواند به اقدامات نهادهای دو کشور منجر شود. پیام روشن روسای جمهور می‌تواند هزینه سیاسی حمایت از همکاری را کاهش دهد و در مقابل، هزینه ایجاد تنش‌های غیرضروری را افزایش دهد. از سوی دیگر، زمانی که مردم ببینند رهبران دو کشور رقیب می‌توانند با احترام و منطق با یکدیگر گفت‌وگو کنند، زمینه برای کاهش ملی‌گرایی افراطی فراهم می‌شود. این موضوع نشان می‌دهد که رقابت ساختاری میان دو قدرت لزوماً به معنای ناتوانی آنها در همکاری و همزیستی نیست.

جامعه تجاری نیز بیش از هر زمان دیگری به چنین ثباتی نیاز دارد. بر اساس داده‌های شورای بازرگانی آمریکا و چین، 95 درصد شرکت‌های آمریکایی فعالیت خود در چین را برای رقابت‌پذیری جهانی مهم می‌دانند و 92 درصد آنها در سال گذشته در این کشور سودآور بوده‌اند. با این حال، تنها حدود نیمی از این شرکت‌ها قصد سرمایه‌گذاری جدید در چین دارند.

این ارقام نشان می‌دهد که مشکل اصلی لزوماً نبود فرصت اقتصادی یا سودآوری نیست، بلکه نااطمینانی درباره آینده روابط دو کشور است. شرکت‌های آمریکایی همچنان روابط واشنگتن و پکن را یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی فعالیت خود می‌دانند.

بنابراین، مرحله بعدی باید تبدیل تفاهم‌های سیاسی به سازوکارهای پایدار و قابل پیش‌بینی باشد. دو طرف درباره تعرفه‌های ترجیحی برای حدود 30 میلیارد دلار کالای غیرحساس در هر مسیر توافق کرده‌اند تا این موضوع از طریق یک «هیئت تجاری» مشترک پیگیری شود. همچنین ایجاد «هیئت سرمایه‌گذاری» برای بررسی فرصت‌ها و موانع سرمایه‌گذاری در دستور کار قرار گرفته است. چنین سازوکارهایی در حوزه تعرفه‌ها، دسترسی به بازار و رفتار برابر با شرکت‌های دو کشور می‌تواند تفاهم‌های موقت را به انتظارات بلندمدت تبدیل کند و زمینه را برای افزایش تعاملات اقتصادی فراهم آورد.

اقتصاد آمریکا و چین در بسیاری از زمینه‌ها مکمل یکدیگر هستند و همین موضوع می‌تواند پایه همکاری‌های گسترده‌تر باشد. بخش انرژی نمونه روشنی از این ظرفیت است. تعهد چین به واردات دست‌کم 10 میلیون تن زغال‌سنگ از آمریکا در سال‌های 2027 و 2028 و تمایل به قراردادهای بلندمدت برای خرید گاز طبیعی مایع آمریکا، به پکن کمک می‌کند منابع انرژی خود را متنوع کند و امنیت انرژی را افزایش دهد.

در مقابل، این روند از صادرات آمریکا حمایت می‌کند و می‌تواند به کاهش بخشی از ناترازی تجاری میان دو کشور کمک کند. سرمایه‌گذاری‌های فرامرزی نیز می‌تواند منافع مشابهی ایجاد کند و گروه‌های بیشتری از فعالان اقتصادی را در دو طرف به همکاری متصل سازد.

با این حال، ایجاد یک رابطه سازنده و مبتنی بر ثبات راهبردی میان آمریکا و چین آسان نخواهد بود. اختلافات سیاسی و اقتصادی همچنان پابرجاست و در چنین شرایطی، دستور روشن و مستقیم رهبران دو کشور برای رفع موانع و حفظ تعهدات اهمیت زیادی دارد. در عین حال، ایده کاهش شدید وابستگی متقابل و قطع زنجیره‌های تأمین با واقعیت اقتصاد جهانی سازگار نیست.

سرمایه، فناوری و شبکه‌های تولید دو کشور در طول سال‌ها به‌شدت در هم تنیده شده‌اند و جداسازی آنها می‌تواند به افزایش هزینه‌ها، اختلال در زنجیره‌های صنعتی و زیان برای شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان منجر شود. نقش چین در فناوری‌های انرژی پاک و نو نیز اکنون به بخشی مهم از زنجیره‌های تأمین جهانی تبدیل شده است.

هوش مصنوعی یکی دیگر از حوزه‌هایی است که همزمان رقابت و همکاری را ضروری می‌کند. آمریکا و چین به رقابت بر سر مدل‌های هوش مصنوعی، تراشه‌ها و کاربردهای این فناوری ادامه خواهند داد و انتظار کنار گذاشتن این رقابت واقع‌بینانه نیست. اما یک حادثه جدی مرتبط با هوش مصنوعی که زیرساخت‌های حیاتی یا امنیت ملی را تحت تأثیر قرار دهد، می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای داشته باشد.

به همین دلیل، دو کشور باید مدیریت خطرات هوش مصنوعی را از رقابت فناورانه جدا کنند. توافق برای آغاز گفت‌وگو درباره «ابرهوش» و ایجاد یک کانال دوجانبه برای رسیدگی به حوادث مرتبط با هوش مصنوعی می‌تواند گام نخست برای تدوین استانداردهای ایمنی مشترک و حتی شکل‌گیری چارچوب‌های جهانی حکمرانی این فناوری باشد.

تبادل میان مردم و به‌ویژه جوانان نیز می‌تواند به کاهش بی‌اعتمادی کمک کند. دعوت شی جین‌پینگ از 100 هزار جوان آمریکایی برای سفر، تحصیل و تبادل فرهنگی با چین طی پنج سال آینده، بخشی از تلاش برای تقویت ارتباطات مستقیم میان دو جامعه است. همکاری‌های گسترده‌تر در حوزه‌های آموزش، بهداشت، فرهنگ و فعالیت‌های اندیشکده‌ای نیز می‌تواند شناخت متقابل را افزایش دهد و اجازه ندهد تصویر هر طرف از دیگری صرفاً تحت تأثیر روایت‌های سیاسی و ایدئولوژیک شکل بگیرد.

در نهایت، هیچ نشست واحدی قادر نیست اختلافات عمیق و ساختاری میان آمریکا و چین را حل کند، اما گفت‌وگوی مستقیم و ایجاد سازوکارهای پایدار می‌تواند مسیر مدیریت این اختلافات را هموار کند. واشنگتن و پکن با گسترش همکاری در حوزه‌های مشترک و مدیریت مسئولانه رقابت، می‌توانند به ثبات تجارت و نظام مالی جهانی کمک کنند و فضای قابل پیش‌بینی‌تری برای سایر کشورها فراهم آورند.

پیام اصلی این رویکرد آن است که دو قدرت بزرگ می‌توانند همزمان رقیب باشند و در زمینه‌های مورد توافق همکاری کنند؛ رویکردی که نه‌تنها به نفع روابط دوجانبه، بلکه برای ثبات و رفاه اقتصاد جهانی نیز اهمیت دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا