
ضرورت همگرایی چین و اروپا در برابر جهان چندپاره
برخی رویدادها در آغاز سال ۲۰۲۶ ضربهای جدی به چندجانبهگرایی و نظام حکمرانی جهانی وارد کردهاند. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا جهان دوباره به سمت «قانون جنگل» بازمیگردد؟ با این حال، جهانِ تقسیمشده قادر نیست به چالشهای مشترک پیش روی بشریت پاسخ دهد. مسیر پیش رو در حفظ و اجرای چندجانبهگرایی واقعی و پیشبرد ساخت جامعهای با آینده مشترک برای بشریت نهفته است.
چین و اتحادیه اروپا، بهعنوان شرکای راهبردی جامع که از جهان چندقطبی و چندجانبهگرایی حمایت میکنند، با همکاری یکدیگر میتوانند نقش مهمی در ساخت چنین جامعهای ایفا کنند و این موضوع در زمان مناسبی مطرح شده است.
ایده ساخت جامعه بشری با سرنوشت مشترک که از سوی رئیسجمهور شی جینپینگ مطرح شده، یک مفهوم بنیادی است. این مفهوم مهمترین کالای عمومی است که چین به جامعه بینالمللی ارائه کرده و پاسخی به پرسش اساسی عصر حاضر است: چه نوع جهانی باید ساخته شود و چگونه باید آن را ساخت. این مفهوم طی چندین سال در قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل، بیانیههای اجلاس سازمان همکاری شانگهای و اسناد کلیدی دوجانبه و چندجانبه گنجانده شده و اصول آن در پیمان آینده سازمان ملل نیز بازتاب یافته است.
این مفهوم بهتدریج به یک کالای عمومی بینالمللی با اهمیت نمادین تبدیل شده است. در حال حاضر، دهها کشور با چین درباره ایجاد جوامع دوجانبه با آینده مشترک به اجماع رسیدهاند. ابتکار کمربند و جاده (BRI) اکنون حدود سهچهارم کشورهای جهان را پوشش میدهد و چهار ابتکار جهانی چین از حمایت بیش از ۱۰۰ کشور و سازمان بینالمللی برخوردار شده است.
چشمانداز جامعه ای بشری با سرنوشت مشترک ، روابط بینالملل را به سمت جهشی تاریخی هدایت کرده است؛ جهشی از جستوجوی نقاط مشترک در کنار اختلافات، به تقسیم مسئولیت برای سیاره مشترک. این چشمانداز مسیر توسعه جهانی را در مقطع حساس کنونی نشان داده و تحسین گسترده جامعه بینالمللی را برانگیخته است.
با این حال، کشورهای اتحادیه اروپا هنوز بهطور کامل به این روند نپیوستهاند که در مقایسه با روابط نزدیک چین و اروپا در حوزههای تجارت، فرهنگ، علم، فناوری و آموزش، جای تأمل دارد. یکی از عوامل این وضعیت میتواند برداشت کلی اروپا از چین باشد که بر رویکرد سیاستی آن تأثیر میگذارد.
پاسخ به این پرسش که آیا چین و اروپا میتوانند جامعهای با سرنوشت مشترک بسازند، مثبت است. در شرایط کنونی که تهدیدهای جهانی ناشی از هژمونی افزایش یافته، چین و اتحادیه اروپا بهعنوان دو قدرت بزرگ، دو بازار بزرگ و دو تمدن بزرگ، مسئولیت مشترکی در حفظ اقتدار قوانین بینالمللی و اصول منشور سازمان ملل دارند. هر دو طرف باید فراتر از اختلافات تجاری و سیاسی حرکت کنند و منافع مشترک و مسئولیتهای مشترک را مبنای همکاری قرار دهند. در واقع، پایههای لازم برای این همکاری از پیش وجود دارد.
از منظر فکری و ارزشی، چین از مفاهیمی مانند «جهان یک خانواده است»، «عدالت و منفعت توأمان» و «همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان» حمایت میکند. این مفاهیم، پایه فرهنگی عدالت، انصاف و همکاری برد-برد را شکل میدهند. در مقابل، فلسفه اروپایی نیز با تأکید بر جهانوطنی، برابری و همکاری، به دنبال فراتر رفتن از مرزهای ملی در راستای منافع مشترک بشریت است. جامعه اروپایی، که پیشزمینه اتحادیه اروپا محسوب میشود، نمونهای از تحقق عملی مفهوم «جامعه» در سطح منطقهای بوده است.
از منظر اقتصادی و عملی، چین و اتحادیه اروپا طی سالها به اصول مشورت گسترده، مشارکت مشترک و منافع مشترک پایبند بودهاند. حجم تجارت دوجانبه از ۲.۴ میلیارد دلار در آغاز روابط دیپلماتیک به ۸۲۸.۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ رسیده و سرمایهگذاری متقابل به حدود ۲۸۰ میلیارد دلار افزایش یافته است.
قطار باری چین–اروپا بیش از ۱۲۰ هزار سفر انجام داده و به بیش از ۲۰۰ شهر در ۲۶ کشور اروپایی رسیده است. دو طرف در مواجهه با چالشهایی مانند تغییرات اقلیمی و حفاظت از تنوع زیستی نقش مهمی ایفا کردهاند و در اجلاس چین–اتحادیه اروپا در جولای ۲۰۲۵، بیانیه مشترکی درباره تغییرات اقلیمی صادر کردند. چین و اتحادیه اروپا اکنون جامعهای از منافع وابسته به هم را شکل دادهاند.
در مسیر ساخت جامعهای با آینده مشترک، چین و اروپا میتوانند همکاری در حوزههایی مانند تغییرات اقلیمی، نوآوری فناوری، سلامت و زنجیرههای صنعتی و تأمین را گسترش دهند. تقویت گفتوگو در زمینه صلح و امنیت بینالمللی، همسویی ابتکار کمربند و جاده با استراتژی دروازه جهانی، توسعه ارتباطات مردمی و همکاری سبز از دیگر حوزههای همکاری مشترک است.
اروپا باید نقش مهمی در جامعه بشری با سرنوشت مشترک ایفا کند. اختلافات میان چین و اروپا به دلیل تفاوتهای تاریخی، فرهنگی، ایدئولوژیک و توسعهای اجتنابناپذیر است، اما این تفاوتها نباید به دشمنی، کاهش همکاری یا رویارویی منجر شود.
چین و اروپا باید بر اساس منافع اساسی خود و آینده جهان عمل کنند، از نظم و قوانین بینالمللی دفاع کنند و بهطور مشترک پیشگام گفتوگو، همکاری، توسعه باز و یادگیری متقابل میان تمدنها باشند؛ مسیری که میتواند هم دو طرف را توانمند سازد و هم آینده جهان را روشنتر کند.



